eshgh
عشق وقت تنهايي عشق
اي دل بازهم براي تومي نويسم براي توكه با تو بودنم تنها دليل بودن است براي تو كه بي توام در زندگي قراري نيست براي تو كه با تپشت مي تپم وبا نفست نفس مي كشم براي تو كه درقصر دلم برتخت نشسته اي آري براي تو بنشين وحكومت كن كه محكم جايي داري وهر روز هنگام شفق برلب ايوان بيا و رقص دخترك خيال رادرباغ گل قصرت نظاره گر باش وببين كه اين دخترك باگيسوان بلند و چشمان دلفريب چگونه تو را مي لرزاند ببين با آن ترانه مست كننده اش چگونه تو را مست مي كند و آنگاه كه تو دوان دوان به سويش مي شتابي تااو را درآغوش كشي ولبانش را چون غنچه اي برچيني اوسيمرغ افسانه هامي گردد وآرام وسبك پرميزند وازدستت مي گريزد مي رود تا باغي ديگربيايد ودرآن نغمه سرايي كند وآنگاه تو بي جان برروي گلهاي سپيد وقرمزمي افتي خسته ترازخسته ترينها به هرسومي نگري چشمان اورامي بيني به هرآوايي گوش مي دهي صداي اورامي شنوي خدايـا مراچه شده؟؟!! هرروز در شفق به آن اميد كه اوراببيني برلب ايوان مي آيي و دوباره نيمه شب به سراي تنهايي خود بازمي گردي ديگر رقص گلها هم تورانمي خنداند ديگر نگاه عاشق شاپركان هم درتولرزش ايجادنمي كند تنهايك نگاه! يك صدا! وآنگاه كه غمگين و افسرده دربسترآرميده اي ونمي خواهي چشم به دنياي اطراف بگشايي نغمه اي آشكارتورابيدارمي كند ديگروقت نشستن نيست برخيزو برو آري اوآمده اودوباره بازگشته برمي خيزي ودوان به سوي ايـوان مي روي اورا مي بيني چون روز اول زيباودلفريب ونغمه خوان اين باراوست كه به نظاره جسم بي جان توايستاده اوست كه برق مرواريدچشمانت رامي بيند و مي لرزد و توان پريدن ندارد آنقدرنگاهش كن تا جذبت شود وبه سويت بيايد وبعد....دخترك زيبا دوان دوان ازپله هاي قصربالامي آمد در حاليكه خرمن گيسوانش با آهنگ تپش قلبش برروي شانه هايش به رقص آمده بودند چشمان دلفـريبش بـامـرواريــد اشكش همچون گوهري مـي درخشــيـد و من آرام به كـناري ايستاده و او رانظاره مي كردم ديگرتاب نياوردم دويدم واورا درآغـوش كـشـيـدم وفرودآمدنش رادرفـرودگاه دلـم تبريك گفتم.

عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني گم شدن پيدا شدن
عشق يعني غرق در رويا شدن
عشق يعني آتشي بر روي آب
عشق يعني خوش خيالي مثل خواب
عشق يعني حسرت ديدار تو
عشق يعني من شوم دلدار تو
تو هنوزم مثل قصه واسه پرواز خيالي
حس خوبه يه بهونه واسه بارون چشامي
تو نگاهت مثل آفتاب تا هميشه مهربونه
قلب پاكت مثل آينه كه هميشه روبه رومه
لحظه هاي عاشقونه در كنارت آرزومه
داشتن تو واسه قلبم مثل فتح آسمونه
كاش بدوني كه به جز تو عشقي از خدا نمي خوام
تو كه باشي در كنارت تا ابد مالك دنيام
مثل جاده كه هميشه واسه رفتن و عبوره
لحظه هاي خوبه با تو از شب وحادثه دوره
خواب چشمات مثل بارون توي خلوت نگامه
وقتي نيستي غم دنيا مثل كوهي سر رامه
انتظار ديدن تو مثل بارون بهاره
هيچكي جز من نمي تونه آرزوت كنه دوباره
شب تنها شدن من زير بارون ستاره
كاش يكي بود ميرسوندش دستات و به من دوباره
انگاری من زیادی ام
دیگه واسه تو عادی ام
دیگه منو دوست نداری
بگو واسه تو من چی ام
چرا فرق نداره
بود و نبود من برات
دیگه تمومه عشقمون
حرفی نمونده تو چشات
می خوام برم از پیش تو
ازم نمی خوای بمونم
دوستم نداری به خدا
دوستم نداری می دونم
چرا برات فرق نداره
بهم نمی گی که نرو
اونی که تنهات می ذاره
هنوز دوستت داره تو رو
انگاری از گذشته مون
از اون دل شکسته مون
چیزی یادت نمونده و
دلت می خواد بگی برو
دیگه بازی بسه
می رم بدونی عاشقم
دیگه تو راحتی گلم
تمومه من دارم می رم
می خوام برم از پیش تو
ازم نمی خوای بمونم
دوستم نداری به خدا
دوستم نداری می دونم
چرا برات فرق نداره
بهم نمی گی که نرو
اونی که تنهات می ذاره
هنوز دوستت داره تو رو
از اينجا تا خيال تو
يه ساعت نيست كه رفتي و
بهونه مي كنم جات و
رها شو با من اين لحظه
هوا عطره تو رو داره
دوباره خونه دلگيره
چشام تا صبح بيداره
مي خوام تا حس كنم ماه و
تو آغوشم كناره تو
چقدر لمس تنت خوبه
مي گيرم حس دستات و
يه فرصت از چشات مي خوام
يه لحظه با تو تنها شم
توي آرامش دستات
بمونم تا كه پيدا شم
صدام كن كه خيال تو
منو تنها نميذاره
دلم از حس دلتنگي
توي اين لحظه بيزاره
نباشي بي تو تاريكم
توي تصويره آئينه
تو مي رقصي و چشم من
فقط رويات و ميبينه
هنوزم وقت تنهايي
نگاهم بونه مي گيره
تو رو مي خوام و دور از تو
يه جورايي نفس گيره
تو دوسش داری و دستاشو میگیری
میتونی تکیه گاهش باشی هر لحظه
با رویاهات داری دنیاشو میگیری
چقدر خوشبخته و اینو نمیدونه
که با تو زندگی کردن چقدر خوبه
تو اونجا شادی آرومی پر از عشقی
من اینجا تو دلم تردید و آشوبه
همه دنیای من مال تو بودن بود
حالا دیگه تورو داشتن یه رویائه
باید باور کنم سهم من این بوده
دلم بی تو چقدر خاموش و تنهائه
تو اونقدر خوبی که هر کی تورو داره
کنار تو براش دنیا بهشت میشه
همیشه توی این عشقای نافرجام
مقصر دست سرد سرنوشت میشه
تورو هرگز نداشتم اما میدونم
اونی که پیشته خوشبخت ترین میشه
براش با درد و غصه موندنم کم کم
با لبخند تو دیگه سخت ترین میشه
چقدر خوشبخته اونی که تورو داره
چقدر تلخه من اینجا بی تو آواره م
تو خوشبخت باش و من اینجا بدون تو
میشینم تا ابد روزامو میشمارم
تو آنقدر ساده و راحت آمدی که من شیفته صداقت و سادگیات شدم،
نمیخواهم به این زودی ها از دستت بدهم،
مرا تنها نگذار! کاش می شد قایق خسته جسمم در ساحل وجودت آرام گیرد..
و من می توانستم کوله بار سنگین دردهایم را در بیراهههای بیقراری،
آنجا که دست هیچ آدمی زادی به آن نرسدرها کنم..
و مجبور نبودیم در میانه راه، دیوار سرد جدایی را پیش رو ببینیم.
کاش تا آخر راه دل به جاده می سپردیم
مثل سایه، مثل رویا...
آیا طاقت میآورم این همه خاطره را رها کنم
و آیا تو می توانی با بیاحساس ترین احساسها رها شوی!؟
و آیا از این مرداب و پهن دشت وسیع به سلامت خواهیم گذشت؟؟؟
هوا سرد است...
تو مرا تنگ در آغوش می گیری.
تنت را بو میکشم
دستانت را می فشارم
هوا سرد است ... دلم می لرزد
اما
گرمای قلبت را حس میکنم
مست می شوم در ثانیه هایی که با عطر تنت نفس میکشم.
همه عمر شراب شیراز خواهی ماند
آنجا در آن دور دست ها
خواهم نشست و بالاپوش بنفش را بخود می پیچم.
همراه لای لای صندلی، زمان را ورق خواهم زد
لبخند میزنم... لبخند می زنی برای همهی گذشته ها
سهم من... همهی خاطرات تو شد برای همه عمر
تنهايي
تنهایی هامو بعد از این با قلب کی قسمت کنم
واسه فراموش کردنت باید به چی عادت کنم
تو داری از من میگذری٬ من باید از تو بگذرم
چیزی نمی تونم بگم٬ باید بیفتی از سرم
بعد از تو باید با خودم٬ تنهای تنها سر کنم
یک عمر باید بگذره تا امشبو باور کنم
| Design By : Pars Skin |


